حاج ملا هادي السبزواري
364
شرح مثنوى
هست دارا است ، و آن چه غرايب و اجانب است ندارد در مقام ذاتش . مثلًا بياض صرف بايد هر بياض در هر موضوع را دارا باشد در ذاتش ، و آن چه غير بياض است - مثل پنبه و عاج و برف و گچ و غير اين از جواهر ، و جهت و زمان و مكان و غير اين از اعراض - از آن مسلوب است . پس چگونه متعدد مىشود ؟ چه ، اگر ثانى فرض شود ، بياض در موضوع ديگر يا در زمان ديگر يا جهت ديگر خواهد بود تا اثنينّيت متحقق شود ، پس خلاف فرض خواهد بود . چه ، صرف نمىشود از غرايب ، بلكه مشوب مىشود . پس مىگوييم كه حقيقت وجود عين الاعيان و حاق نفس الامر ، نه وجود عام بديهى كه امر ذهنى است ، غرايب و اجانب آن اعدام و ماهيات است . پس صرف وجود حقيقى ، آن چه وجود است داراست ، چه صرف ، سنخ خود را بايد دارا باشد ، پس چگونه ثانى دارد ؟ و ايضاً ، آن ثانى بايد مشوب به غير باشد تا « ثانى » باشد ، و غير و غريب در اين حقيقت بسيطهء محيطه وجود ، ماهيت و بعبارةٍ اُخرى عين ثابت و به عبارة اخرى عدم است ، پس وجود صرف نخواهد بود . پس وجود صرف ، حدّ ندارد . عطار فرمايد : اى خداى بىنهايت جز تو كيست چون تويى بىحدّ و غايت جز تو كيست ( ( 2514 ) ) تا بداند كه هر آن كو بد كند * عاقبت باز آيد و بر وى زند ن 318 13 - ك 117 36 هر آن كو بد كند : پس ظالمى كه بر مظلومى ظلم كند ، در حقيقت بر خود ظلم كرده ، و در خود آتش قهر زده ، و مظلوم ظاهرى را به درجات رحمت رسانيده . ( ( 2517 ) ) درد خيزد زين چنين ديدن درون * درد او را از حجاب آرد برون ن 318 16 - ك 117 37 درد خيزد : عطَّار فرمايد : ذرهء عشق از همه آفاق به ذرهء درد از همه عشاق به قدسيان را عشق هست و درد نيست درد را جز آدمى در خورد نيست ( ( 2519 ) ) اين امانت در دل و دل حامله است * اين نصيحتها مثال قابله است ن 318 18 - ك 117 38 درد دل و دل حامله : اين نسخه اصح است از نسخهء : « در دل و جان حامله » ، كه جان موضوع باشد و حامل محمول . پس امانت ، امانت الله است كه خلافة الله باشد كه مدلول * ( إِنَّا عَرَضْنَا اَلأَمانَةَ 33 : 72 . . . ( 1 ) است . ( ( 2520 ) ) قابله گويد كه زن را درد نيست * درد بايد درد كودك را رهى است ن 318 19 - ك 117 39 رهى : غلام و چاكر ، و نيز رونده .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء احزاب ، آيهء 72 . .